صحرا نرفت سر قرار رفت توی انباری دنبال اون مطالب دفترچه بعدش یهو درو ازش بستن اون زنه مدریر کلام بود اومد اون انباره ارشدم رفت سر قرار ولی صحرا نیومد رفت بعدش صحرا فوبیاش اومد سراغش داد میکشید درو بازکنین که یهو ی مرده از توی سایه اومد نمی دونم ارشده یا بهنام تشکر استایلش کپیه ارشده