دلم میخواد درددل کنم و اوک کسانیکه تجربه دارن بیان باهام حرف بزنن.من ۳ساله عروسی کردم .شوهرم سرده فکر نمبکردم کار به جایی برسه دیگه اونقدرها دوستش نداشته باشم.چند وقت پیش تولدم بود اونم هیچ کادویی تبریکی هیچی،اصلا دلم ازش پر بود بدتر شد دلم باهاش صاف نمیشه.وقتی لباس خاصی میپوشم پیشش میخوابم دوشو برمیگردونه.چندین بار دلمو شکسته .الان دو شبه جامو ازش جدا کردم و با گریه خوابیدم.اون گفت تنها نمیتونم بیا پیشم ولی دلم خواست دلشو بشکنم.و بازم میخوام ادامه بدم کنارش نخوابم که اینجوری تحقیرم نکنه.الان روز زنه نمیخوام هدیه ای ازش بگیرم ،دوستش ندارم از سر تکلیف چیزی میخره میاره حالم بیشتر بد میشه.
همون تولد من تولد خواهرزاده اش بود برای اون پول گذاشت پاکت ببره اما برای من هیچی هیچی
داغونم دلم ازش پره،فقط دنبال بهونه ام که سرش همه چزو خالی کنم
دو شب کنارش نخوابیدم حتی سمتش نمیرم بافاصله ازش میشینم .
میخوام انتقام بگیرم جدا شدن آرومم نمیکنه باید تلخی دل شکستنو بهش بچشونم