من وهمسرم یه سری برگه داریم(برگه ی کاهگلی چک نویسن روی یه تخته شاسی که هردو هم برگه ها و هم شاسی مال دوران مجردی منن)جفتمون روی اینا یادداشت میکنیم(حالا اینکه چرا اشتراکی استفاده میکنیم و اینا دلیل خاصی نداره پیش اومده)۳روز پیش وسط نماز ظهر دیدم یه رییییز داره غرمیزنه نماز و تموم کردم میگم چیشده میگه برگه ای که من بودجه بندی درسام و روش نوشته بودم انداختی دور(حالا من نمیدونم برگه هه چیشده احتمال داره اتفاقی انداخته باشم احتمال داره نه )من دیگه اینطوری😐شدم هیییییچی نگفتم و اونم یه ربع بیست دقیقه ای فقط غرزد
۳روزه اصلا باهم حرف نمیزنیم نه من بااون نه اون بامن
بعد هی من میگم ازدواج چرته هی شما بگین نه
نه قلبا میخوام اشتی کنم یعنی نه پیش قدم بشم نه حتی پیش قدم بشه
نه میدونم خب تهش که چی 😶