خانواده شوهرم از پدربزرگ،مادربزرگ بگیر تا پدر ومادر،خواهراش از شوهرم و من سوء استفاده میکنن.حالا ما چون ماشین داریم تاکسی سرویس اونا شدیم .همشون مریص میشن در طول روز دکتر نمیرن تا شوهرم از سرکاربیاد و ببره.مراسم ختم برای خاله مادرشوهرم گرفتن خرجشو از شوهرم گرفتن.چرخ خیاطی میخره از شوهرم پول میگیرن.شوهرم هیچی بهم نمیگه خودم بعدا میفهمم .گوش ب فرمان اوناست بگم هم من ادم بده میشم.الان چندوقت بود باباش بیمارستان بود شوهرم یکم چول جمع کرده بود داد ب باباش.ب پیر ب پیغمبر ماخودمون هزار چاله و چوله داریم تو زندگیم تو این وضعیت گرونی اینا هی از ما میکنن خودشون وضعشون خوبه ولی مادرشوهرم هی ناله میکنه هی ناله میکنه برادرشوهرم از خارج پول میفرسته براشون حساب بانکیش ۱۵۰ هست ولی دست نمیزنه.الان پدرشوهرم هفته ای ۲بار دکتر تهران میره باید شوهرم ببره یه روز یه روز دیگه بیاره خونه دخترش ۲تاکوچه پایین تر از دکترشه.بابا اینا سرویس کردن مارو پدر ماشینمون در اومده .نمیدونم عصا میخوان بخرن سر شوهرم میگیرن مگه تهران قحطی اومده .یه هفته همش استفاده کرد بعد انداختش
عزیز تقصیر شوهرت هم هست احترام به والدین کمک دست بودنشون به معنای نابودی خودش نیست به نظرم با سیاست باهاش صحبت کن بهش بگو کمک کنه اما نکه زندگی خودش رو نابود کنه البته جوری حرف نزن که کارش بده بگو عزی م منم خانوادت رو خیلی دوست دارم نمیگم بهشون کمک نکن ولی واسه زندگی خودمون هم وقت بزار از نظر هزینه برادر ت هم براشون پول میفرسته بقیه خواهر برادرات هم مسئول هستن یکمم به فکر خودت باش