فردا حانواده پدریم میرن خونه مادرم شایدم سالی یک یا دوبار من عمه و عموهامو بتونم بیینم زیاد نمیبینمشون ، از چند روز پیش به شوهرم گغته بودم خونه مادرم دوشنبه میرم ، خانواده من انفدر به شوهرم احترام میزارن که اکروز حاکسپاری شوهر عمه اش بود برادرم بهشت زهرا اومد که احترام بزاره حالا مامانم یه فردا براش مهمه دختراش مهمون داره پیشش باشن شوهرم نصفه شبی سر اینکه من بهش گفتم فردا خواهرم دنبالم میاد زوذ برم لح کرده دعوا راه انداخته که نمیزارم خونه مادرت بری بگو نمیتونی بری و حق رفتن نداری هر چی اومدم از در صلح وارد شم بزاره برم یه کلام با داذو بیداد گفت نه خیلی اعصابم خورده
به شدت درکت میکنم😑نمیدونم چیکار کنم تو فهمیدی به منم بگو
عزیزِ خواستنیِ کوچولوی من سلام 🥰با این که خیلی یهویی اومدی و مامان و غافلگیر کردی ولی خوش اومدی عدسی مامان👼امروز در تاریخ۱۴۰۰/9/۱۶ برای اولین بار صدای قلبت و گوش دادم قلب مادر🤩بی صبرانه منتظرتم عدسی من🤩عدسی، سوم مرداد به دنیا اومد👶و زندگی آروم و یکنواخت ما رو نابود کرد🥴😁❤
اهههه منم این مشکلو با شوهرم داشتم بهتربن راه اینه ب شوهرت بگو زنگ میزنم ب مادرم میگم ک تو نم ...
اصلا براش مهم نیست خوشش هم میاد مامانم حرص بخوره مامانم ۴ ماه مسافرت بود هی گفت چرا نمیاد جاش خالیه دوهفته اس تازه اومده از وقتی اومده هی دعوا راه میندازه نزاره من خونه مادرم برم دیوونه اس من نمیدونم چرا تازگی حسود شده ناراحت میشه میرم خونه مامانم جالب اینجاس وقتی رو مد باشه خودش میگه برو خونه مامانت مثلا پریروز خبر دارشد شوهر عمه اش غوت کرده به من گفت من مبرم خونه عمم تو تنها نمون برو خونه مادرت که مامامم خونه خواهرم بود گفت برو اونجا ، خودش گفت برو من رفتم از پریروز خی میگه تو چرا خونه خواهرت رفتی حالا خودش کفت تنهایی برو ، اصلا ار پریروز رفتم انگار ناراحته امروزم یه کلمهگفتم خواهرم میاد دنبالم ناراحت شد و دعوا راهذانداخت نرم
به شدت درکت میکنم😑نمیدونم چیکار کنم تو فهمیدی به منم بگو
اعصابم خیلی خورده خودش ولش کنم همش با خانواده پدریشه با عمه هاش انفدر گرم میگیره که با من که زنشم تا حالا گرم نگرفته بعد من میخوام خلنواده پدریمو ببینم بازی در میاره
شوهرت انگار شوهر منه😂دقیقا اخلاقای شوهر منو داره من اینجور مواقع با التماس کارمو پیش میبرم ت ...
والا امشب هم اومد دعوا راه بندازه در اشتی و ارامش وارد شدم بدتر کرد نمبدونم دیوونه اس من هر باز با میل خودم بخوام خونه مادرم برم بازی در میاره منم فردا سعیمو میکنم بیینم میشه یا نه بد شانسی من فردا سرکار نمیره خونس اینمدخونه باشه همش مبخوابه یهو میبینی تا عصر میخوابه منم فردا باید زوذ میزفتم که کمک مادرمم بکنم سر همبنم ناراحت بود که زود مبخوام برم امروز و دیروز هم اصلا خونه کاپذم نمیخوتستم برم به هوای دوشنبه که اونجام خودش منو فرستاد که تنها نمونم خونه . حالا فردا که برام مهمه برم میگه لازم نکرده هر روز بری اونجا اعصابم خیلی خورده اعصابمو خورد کرد خوپس خوابید منم خوابم نمیبره از فکر و خیال😭😭😭
دقیقا ما خیلی بدبختیم بخدا من جرات ندارم بهش بگم فلان جا نرو بگمم پامیشه میره براش مهم نیست منم گیر بچمم دعوا راه بندازم برم بچمو میاد میگیره میبره دوسالشه بچم یه دقیقه نبینمش انگار یه چیزی کم دارم هم اون وابسته امه هم من بهش وابسته ام ، بچه نداشتم کار خودمو میگردم میرفتم ولی ادم بچه دلشته باشه دست و پاش خیلی بسته اس هیچ کاری نمیشه کرد 😭 وقتی خوابه هم جرات ندارم بیدارش کنم کلا رو لج بیفته میفته هیچ جوره رام نمیشه خیلی اخلاقاش بده خیلییی از انتخابم خیلی پشیمونم
خدا حفظش کنه عزیزم منم بچه ام دختره جمعه دو سالش میشه ماشالا انفدر بچه دختر شیرینه ادم دیگه نمیتونه یه لحظه دوریشو تحمل کنه ، کاش شوهرامون ادم بودن با دلخوش زندگی میکردیم من سرکار نمیرم خیلی دنبال گار گشنم پیدا نشد اشنا ها هم کاری نکردن انقدر شوهرم تو دعوا منت پولشو میزنه که از خودم بدم میاد منی که عرورم اجازه نمبده ازش موقع نیازمم پول بگیرم اینجوری تحقیر میشم
سلامت باشی خدا دختر شمارم حفظ کنه دقیقا من تو زندگیم تنها مشکلم شوهرمه بهش میگم چرا مثل ادم ز ...
دقیقا منم همینطور بهش مبگم من با هزار امبد و ارزو اومدم خونت ، کافیه یه بار خلاف میلش عمل کنم رفتاری نشون میده اصلا انگار نمیشناسمش یه ادم دیگه میشه انقدرم بدقلق و عوضیه اخلاقش بد بشه اصلا خوب نمیشه تا خودش نخواد مودیه همیشه فقط باید به میل اون رفتار کنم و همیشه باید ساکت بشینم و هیچ ناراحتیمو بروز ندم تقطه ضعف منم رو مادرمه هر باز دعوامون میشه با ممنوع کردن خونه مامانم اذیتم میکنه باورت میشه مامانم ۴ ماه مسافرت بود دلم یه ذره شده بود براش ولی سر اخلاقای شوهرم که با مامانم حرصم میده خوشحال بود نیست که اونم حرص نده و نفس بکشه