سلام میخواستم باهاتون حرف بزنم من سنم کمه اگه میشه سما راهنماییم کنین من ی پسر یساله دارم شوهرم ۲۳ من نشوده ی شب با خیالت راحت بخوابم هم یا دعوا بوده یا گریه تا حالا شده خوابیده باشین یکی تو خواب مشت ب سرتون بزنه یا همش یکی بهتون بگه زشت کتک خوردم خوردم ولی اگه ی دلم درد شوهرم نگام نمیکنه تازه طلب کارم میشه ک تو همش مریضی منم از ترسم موقعه مریض بشم هیچی نمیگم یا بخوای بری ارایشگاه حتی پول اونم نده طلب کارم میشه تو هر دفعه میری ۲۰تومن میدی ارایشگاه خوبه وضع مالی خوبیم دارن اونروز چلوگوشت درست کردم دوست داشته قهر بودیم گغتم آشتی کنیم ولی اومد خونه دید غذا رو وسایل هارو همه رو پرت کرد ک چرا این غذا رو درست کردی مگه بابات بهم پول میده با مامانمو حرفای زست میشه چقدر بده همش جلوت مادر پدرتو فوش بدن تا دعوا میشه طلاهامو میشکنه میندازه بیرون منو دیروز بیدار شده گفتم بربم خونه عمه یعنی مادر شوهرم گفت ن نمیخواد پسر من شب خونه کسی بخوابه تا صبح گریه میکنه بعد طهر اومده خونه میگه بریم اونجا شب اونجا باشیم در صورتی ک همش اونجاییم گفت حالا فردا میریم بیبین چیکار کرد کتک فوش حرف ک تو با من لج میکنی نمیای خونه مامانم 😓منم هیچی نگفتم شب رفتم عروسی برگشتیم خونه ساعت ۲شب منم خسته ورم معده هم دارم اصلا نمیتونم غذا بخورم اومدم بچه رو خوابوندم اومدم تشک هارو انداختم بخوابیم شروع کرد میخوای بخوای نو با من رابطه نداری اخه حالم ازش بهم میخوره هر شب آخه رابطه منم نیاز دارم استراحت کنم شروع کرد ب قور زدن بچه رو بیدار کرد منم اعصابم بهم ربخت گفتم چته ساکت باش محکم با لگد دوبار زد ب پام هیچی نگفتم نشستم داشتم بچمو باز میخوابوندم گریه میکرد گفتم کیان چبه نمیخوابی بخواب دیگه گفت سر بچه داد میزنی محکم زد تو دهنم لبام کبود شده میخواستم صبح زنگ بزنم بابام بیاد دونبالم برم بچم چیکار کنم خیلی دلم گرفته