سلام همش یه ماهه ازدواج کردم توی این یک ماه شوهرم بقدری ناراحتم کرده و منم بخشیدم که قابل شمارش نیست...من با مادرشوهرم تو یه ساختمونم ماشین ندارم و با ماشین پدرشوهرم جایی میریم...من هرروزی که به شوهرم گفتم بریم بیرون دلم گرفته تو خونه هی گفت جمعه میریم سه تا جمعه شد و ما نرفتیم یه بار خانوادش بودن یه بار همه دعوت شدیم جایی....امروز قرار بود بریم هی گفتم بریم گفت یع ساعت دیگع من شنیدم صدای ماشین اومد و اونا رفتن ولی شوهرم گفت حاضر شو بریم(منو سرکار گذاشت)بعد رفتیم پایین گفت عه ماشینو بردن صبر کنیم بیان..منم گفتم اشکال نداره پیاده بریم اونم بهونه که نه بارون میاد و این چرت و پرتا اینم نگم کلی اعصابمو خورد کرد سر لباس پوشیدنم که این کوتاهه نپوش منم نپوشیدم....خلاصه نرفتیم و شبش دعوتیم خونه ی داییم....من تو اتاق بودم نیومد بگه چه مرگته خیلی دلم گرفته از این زندگی دوس دارم خودکشی کنم فقط بمیرم راحت شم.....فقط خانوادش واسش مهمه نه کس دیگه ایی اشتباه کردم باهاش ازدواج کردم.....به فکر خودکشیم..فقط18سالمه🙃