یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم، یه دختره اومد آمپولمو بزنه،معلوم بود خیلی تازه کاره! همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش،لرزون لرزون اومد سمت من و گفت: “بسم الله الرحمن الرحیــــم” منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم: “اشهد ان لا اله الا الله”! هیچی دیگه… انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!
ادب مثل عطر است ما برای خودمان استفاده می کنیم اما دیگران هم از آن لذت می برند.
لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه؟! میگم : نه! رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو پاهام آروم بگیره. بعد بهش میگم کاری داری باهاش؟ میگه:نه! صدا گریه اش تا تو اتاق من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن…!
ادب مثل عطر است ما برای خودمان استفاده می کنیم اما دیگران هم از آن لذت می برند.