دستشو گذاشت زیر چونش وگفت؛چقدر یه موقع هایی ترسناک میشی؟
گفتم ؛کی؟
لباشو یکم کج و ماوج کرد و گفت؛وقتی از مردن راحت حرف میزنی،وقتی از انتقام ادمایی که اذیتت کردن حرف میزنی،وقتی راحت از همه میگذری،دلتنگ نمیشی،هیچی نگرانت نمیکنه،ارزو نداری،و بدتر از همه وقتی به خودت ضربه میزنی و این بهت ارامش میده
خندیدم
گفتم؛کجاش ترسناکه؟
گفت؛نگاه،نگاه الانم همونطوری
تو ارامش نگاهش کردم و گفتم؛تو مسیر من گرگ زیاد بود،گشنگیم زیاد کشیدم،بچه بودم تنها زمین خوردم زانوهام زخمی شد و اولین بارشو خیلی زجه زدم و گریه کردم ،دیدم نه ظاهرا کسی نیست نازمو بخره کمکم کنه کولم کنه و زیر بغلمو بگیره و بلندم کنه ،پاشدم با همون زانو ها و دست خونی ،با سر شکسته با اشک و ناله ،بعد اونم زیاد زمین خوردم اما غریبه که نیستی
سرمو نزدیک تر بردم و اروم لب زدم
سِر شدم ،دیگه درد حس نکردم،خندیدم ،بی اهمیت شدم ،از کنار همه راحت گذشتم
چون فهمیدم ادما اینجور موقع ها ترجیح میدن نگاه کنن نه کمک
ترسناک نیستم من فقط دارم برای خودم و تو خفا زندگی میکنم
و بهت حق میدم ،این همه بی ازار بودن ادمارو میترسونه
#ژین آ