من دبیرستان بودم خونه قبلیم کنار تالار بود
همیشه رد میشدم زیاد نگاهش میکردم پیش خودم گفتم یه روزی میرم ببینم چه شکلیه نشد نشد
جابه جاشدیم ۲۳سالم شد برای عقد دنبال تالار بودیم هرچی گشتیم خوب نبودن بابام رفت پیش رفیق داییم برگشت با خوشحالی گفت تالارپیدا شد رزروکردم گفتم کجاس گفت کنار خونه قبلیم جا خوردم باور نمیکنم اونجا عقد کنم