2777
2789
عنوان

پـرت

344 بازدید | 0 پست

بی هوا گفتم؛ادمـیزاد تـرسناکه ،یکسـایـی رو فراموش میکنه که پاره تـنش بودن 

گفت؛ممکن نیست

گفتم؛هست

عصبی از کنارم بیشتر خم شد سمتم ،تو تاریک روشنی اتاق زل زدم به چشمای عسلیش و بیشتر تو کاناپه فرو رفتم 

غرید؛نمیشه،ادما هیچوقت نمیتونن عمیق ترین حساشونو فراموش کنن حتی اگه سالها و سالها بهش فکرم نکنن یه جایی خودنمایی میکنه بالاخره

بیشتر خم شد و من زیادی عرق کرده بودم ،اروم دست گذاشتم روی بازوهای لخت و پیچیده اش

گفت؛واضح تر برات بگم ،مثل زخمی که هم از زیر بخیه میخوره هم از رو ،جاش هرگز نمیره،تو ممکنه نسبت بهش بی اعتنا شی اما یه شب که خیلی ناراحتی خیلی بهش فکر میکنی خیلی و دردی که اون دوره  کشیدیو حس میکنی و پیش خودت میگی یعنی اون همه تلاشم کشک؟

چشمامون نوسانی تو چشمای هم میگشت 

لبمو تر کردم و در حالی که میلرزید گفتم؛دوست ندارم جز من عمیقا به کسی فکر کنی،مثل همون زخمی که جاش همش خودنمایی میکنه 

اخم کرد و بیشترچسبید بهم کمی معذب شدم و لبام زیرینمو بین دندونام کشیدم و محکم تر به بازوهاش فشار اوردم ،چشماش برق میزد و این یعنی داره بهش خوش میگذره

اشکی از گوشه چشمم لیز خورد و در حالی که نگاه میدزدیدم گفتم؛حتی دلم میخواد اینقدر اون زخم جلوی چشم باشه که همه ببینن 

گفت؛تو رو سرنوشتم نمیتونه ازم بگیره ،اگه گرفت بدون قطعا زیر خاکم ،تو فکر کن لافه اما من میدونم چی میگم

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز