شوهرمن ۸تا خاله داره
زنعموی من هم یکی ازین خاله هاس
شوهرمن قبل من قرار بود با یکی از دخترخاله هاش ازدواج کنه ولی چون اونموقع وضع مالی خوبی نداشت وخاله شوهرم از جیک و پوک زندگی جاریا خبرداشت نه خودش نه شوهرش و نه دخترش راضی نشدن
برای همین دخترخاله یه خواستگار اومد با وضع مالی عالی اونم ازدواج کرد ازونجایی که این دختر خاله پدر مادر دخالت گر داشت و خودش هم کلا لوس و وابستس کلا چن ماه بعد عروسی باهم زندگی کردن
۵ماه بعد طلاقش پسرعموی من که میشه پسرخاله همین دخترخاله باهم ازدواج کردن بازهم نتونستن باهم بمونن پسرعموی من میگه برادرش پولمو بالا کشیده یعنی برادر دختر خاله
برادر همین دخترخاله که اسمش مثلا سجاده تو شهرماشین کار میکنه یه پسر ۲۷یا۲۸ساله پولدار که خیلیا که باهاش معامله کردن نفرین میکنن میگن پول مارو بالا کشیده
شوهرمن تابستون پارسال یه ماشین ازش خرید رانا بود من خیلی دوسداشتم اون ماشینو خلاصه دو سه هفته ماشین دستمون بود چقدر خوشحال بودیم یه روز شوهرمو تو خیابون میگیرن میبرن میگن این ماشین اجاره ای بوده به تو فروخته شده در صورتی که اگه مالک خودرو اونجا نبود اصلا نباید قولنامه نوشته میشد هرچند که شوهرم حرفاشونو باور کرد اما من نه گفتم دروغ میگن خواستن ماشینمونو از دستمون دربیارن
یه روز مادربزرگ شوهرم زنگ میزنه به نوه اش همین سجاد و میگه خدا روخوش نمیاد ماشین بچه رو برداشتی بردی گناه داره طلاهای زنشو فروخته داییای شوهرم میگن بردار ماشینو بیار بده بهش خدارو خوش نمیاد ولی سجاد(پسرخاله شوهرم) بازم میگه نه من تقصیری نداشتم
حالا چه ماشینی به ما دادن بنظرتون؟کلی پولمونو بالا کشید هیچی یه پراید ۱۱۱بهمون داد که خیلی مدل پایین بود و درست حسابی هم نبود
حالا امسال شوهرم کارشو عوض کرد رفته پیش همین سجاد کلا همه چیزش تغییر کرده میدونم زمانی که بخواد ازش جدا بشه کلی از پولشو بازم بالا میکشه
امشب زنعموی من(خاله شوهرم) که خواهر سجادو گرفته بود برای پسرش امشب مهمونی داره ماهم دعوتیم شوهرم میگه ما بریم سجاد ناراحت میشه از طرفی هم نریم اون زنعموهای دیگم فکر میکنن بخاطر دخترخالش که قبلا خواستگارش بوده نمیاد وجلوه خوبی نداره نمیدونم کی قراره از دست این خونواده من راحت بشم از پسرخاله شوهرم متنفرم خودشم میدونه