اومد به عشقش اعتراف کرد اونی که عاشقش بودم بهم گف ایشالا خوشبخت بشی رفت بچه ها رفت منو تنها گزاشت فکر میکنه من دوسش ندارم بچه ها بدبختیم داره بیشتر میشه پدرم زورم کرده میگه این بود اون عشقت میگه تا آخر هفته صیغه محرمیت میخونیم تا عقد😭
بچه ها تروخدا خدا کمکم کنید دلداریم کنید😭
چقدر من تنهام بی کسم بی یاورم چقدر بدبختی پس این خدا کجاس این خدای شما کجاس چرا منو نمیبینه چرا گریه هامو نمیبینه😭چرا منو آدم حساب نمیکنه چراااااااا؟😭😭
هرچی التماس میکنم قبول نمیکنن هرچی تهدید میکنم میگن اصا برو بمیر😭 بیچاره مامانم سکته کرد بخاطرم الان بیمارستانه کاش داداشم بود دلداریم میداد😓
وای