بچه ها دیشب همه خونه جاریم جمع بودیم.پدرشوهرم از بیرون که اومد بچه کوچیک جاریمو بغل گرفت و بازی داد و دائم هی بچه های جاریمو بغل میکرد و صداشون میزد و میوه پوست میگرفت میداد دستشون.ولی حتی پسرمنو بغلم نگرفت حتی یبار صداش نکرد.نمیدونم چرا اینقدر غریبه پسر من به اون