امروز و امروزهام خیلی منو یاد قیامت میندازه. هیچی به حالم فایده نداره، هیچکس کاری نمیتونه برام بکنه. اصلا راه نجاتی رو نمیبینم که ازت بخوام.
امروز من هیچ ذخیره ای ندارم. حتی برای دعا کردن... دیگه توان ختم گرفتن و نماز و دعای خاص ندارم. به گذشتم هم نگاه میکنم عمل خالص و خوبی که فکر کنم رو ندارم که بگم به خاطر اون دستمو بگیری.
خدایا تو که به ماها نیاز نداری. من حتی اگه همه اینا رو هم داشتم به خاطر خودم بود نه تو.
ولی خدا... میگند تو کریمی...
خدایا از این کریم بودنت امروز با من برخورد کن. من فقیرم... امروز من خیلی فقیرم به معنای واقعی فقیرم. یعنی حتی اگه مال زیاد هم داشتم برام سودی نداشت، چاره نبود.
خدایا امروز از سر مهربانیت دست منو بگیر و از این چاه عمیق نجات بده.
خدایا یه روز دردل با آدما آرومم میکرد ولی حتی دیگه اونم فایده نداره.
قبلنا ریسمان پوسیده زیاد داشتم ولی همشون از بین رفتند. سراب زیاد بود ولی دیگه میتونم بفهمم سرابند.
خدایا حتی احساس نزدیکی بهت رو نمیکنم.
میبینی فقر تا چه حد...
حالا تو بیا... حالا تو بیا منو نجات بده...
نصیحت: ممنوع
از قانون جذب هم نگید لطفا.
اینبار نوشتم که بخونید. که من مطمئن شدم قیامتی هست چون این دنیا هم قیامتی داره... جاهایی هست که هیچ آدم و هیچ چیزی نمیتونند به فریاد آدم برسند.
هی فلانی! زندگی شاید همین باشد...