گفتم بهتون برای نامزدم به خاطر شرایط اقتصادی از خیلی چیزها گذشتم. ولی حس میکنم اصلا نمیبینه تازه وظیفه م میدونه . گفتم سرویس طلا نگیریم و بجاش ی طرح طلا بگیریم اصلا ن تشکر کردن چیزی .. تا دیروز که بحثمون شد گفت که آره تو تا یکماه رو وام ازدواج بحث داشتی گفتم آره چون بدون مشورت با خانوادم دادمش به تو .. بچه ها وام ازدواج دادم بهش .
الان دیروز سر نمیدونم چی بود گفتم آره من آدم بسازی م رسوا نیستم که بخوای بهم زور بگی گفت که چیه نون و آب ندادم که بهم میگی زور .. گفتم حرفات اینو میگه
من دارم میزنم از خواسته هام ولی نمیبینی گفت آره تو بخوای هم منو میشناسی اهل باج دادن نیستم .با خنده گفت
میدونین منظورم اینه دو قورت و نیمش همیشه باقیه ما رسممون بر اینه که وسیله آشپزخونه ریزجات بگیریم ولی این گفت پرده و دکوری و ساعت اینام با ماست .... گفتم ولش اونم میگیرم
از بین وسایل آشپزخونه ی همزن ی آبمیوه گیری گرف داد بهم گفت به خوانوادم بگو خودت گرفتی
حالا خواهرم میگه تو ک همه وامو دادی بهش . چرا نباید لباسشویی و طلا بگیره گفتم آخه زمین گرفتیم .
هوووف
نمیدونم تو روز که وسایل مینويسن اینارو هم تهش اضافه کنیم یا نه .
هم میگی مغرور تو بابات فلان کار دولتی داشته ولی بابای من کارگره والله هیچ قت اینو ب روش نزدم یا بهم گفت بهمادرم بی احترامی میکنی ...
بارها حرف طلاقم میزنه .ولی ب شوخی
وقتی پا به پاش جدی میشم میگم باشه
میگه نهههه من کی تا حالا گفتم و جدا شدیم !
خستهشدم چیکار کنم حق با کیه