2777
2789
عنوان

سرگذشت حانیه 13 ساله پارت دوم

156 بازدید | 3 پست

شب خواستگاری وقتی آقاجان خوابید روسری بلندم رو سر کردم و به ایوان رفتم و تا خود صبح گریه کردم

آقا جانم صبح  به همراه خانواده خواستگار رفت پیش حاج مهدی بزرگ محل تا تاریخ عقد و مقدار مهریه را مشخص کنند گریه ام بند نمی آمد و ننه م سعی میکرد مرا آرام کند و با گفتن آقاجونت میکشتت گریه ام را تشدید میکرد خواهر کوچکترم بادیدن گریه ی من از ننه م میخواست که نگذارد من ازدواج کنم اما او تنها سرش را پائین میانداخت ظهر از اصفهان به شهر ما نامه ای از طرف عمو بزرگم یاسرخان آمد که آقاجانم پس از خواندن نامه هراسان از ما خواست تا بقچه ببندیم و عازم اصفهان شویم

پس از یک روز و نیم به اصفهان رسیدیم اما پارچه های مشکی که به دیواره های کوچه آقا بزرگ بسته بودند حال آقاجان را بد کرد...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز