عاشقم نبود من عاشقش شدم
داستانش مفصله ولی اون عاشق شده بود قبل از من
من ازش خوشم میومد و بهش نشون دادم علاقمو ولی بهم گفت که ازش دور بمونم گف هیچ حسی به هیچی نداره و نمیتونیم باهم باشیم گف اگه بامن باشی احساست حروم میشه ولی من نتونسم جلو علاقمو بگیرم
مربیم بود اناتومی درس میداد و جدا از کلاس باهم حرف میزدیم گاهی باهم میرفتیم کافه در همین حد
و از منم 16 سال بزرگتر بود همیشه میگفت تو جوونی پر از شوری من هیچی دیگه تو قلبم نیس برای دادن به تو ولی من عاشقش شده بودم برام مهمترین ادم دنیا بود فقط به حرف زدن باهاش راضی بودم.... اخر سرم مهاجرت کرد و رفت روح و شور منو هم برد الان من مث اونم انگار دیگه قلبی ندارم خالی شدم از همه حسا🙃