سلام صدف جان ،حرفاتو خوندم عزیزم و چقدر برام آشنا بود چون ،خودم هم چند سال پیش توی چنین موقعیتی بودم .
احساس غم ،خشم و ناامیدی داشتم و واقعا حس بدی بود ولی از یه جایی تصمیم گرفتم که دیگه از کسی توقع و انتظار نداشته باشم و اونا رو ببخشم .
دقیقا از همون روز ،حالم بهتر شد و کم کم روی خودم کار کردم والان دیگه از هیچ کس ،هیچ انتظاری ندارم .
عزیزم ما توی دنیایی هستیم که باید خودمون از خودمون مراقبت و محافظت کنیم و این واقعیت رو قبول کنیم که هیچ کس به کمک ما نمیاد .
ما میتونیم امیدوار باشیم که دیگران با ما خوب و درست رفتار کنند ولی نمی تونیم بشینیم و منتظر باشیم ....
از نظر علمی خشم و عصبانیت نتیجه ی یک لغته:
expectation=انتظار
پدرو مادرت رو ببخش و به خودت قول بده که هیچ توقعی ازشون نداشته باشی.اگر اونها به تو و همسرت کمک نکردند ،دلایل خودشون رو دارند و لازم نیست که دنبال علت کارشون باشی .چون هرعلتی که داشته باشه مهم نیست و فرقی نمیکنه.
اینکه گفتی همیشه بچه ها باید خوب باشند ،نه اصلا این طور نیست ....قرار نیست که اگه پدرو مادر نادان و نامهربان باشند ،و بچه ها فقط محبت کنند و چیزی به روی خودشون نیارن.بهترین کار دراین مواقع ،دوری و دوستیه .