کمکم کن یا رب 🥺 میخندم که دنیا به روم بخنده😀الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّد وَ آل مُحَمَّد وَ عَجّل فَرَجَهم🌼أللَّھُـمَ عَجِّلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج به حق حضرت زینب سلام الله علیها🤲🕋
بخاطر دل خودت گور پدر اون ببین یه رمان هست از روواقغیت نوشته شده عین زندگیه تو
یکیو 6 سال دوس داشتم اونم همینطور کلی ارزو و خاطره با هم داشتیم دوسه باری اومد خاستگاری چون کاره مشخصی نداشت خانوادم قبول نکردن خلاصه تصمیم بر این شد یه کاره ابرومند جور کنه و بیاد اخه من خودم یه دخترم وو پدر و مادرم هر دو فرهنگین واقعا برامون کسر شان بود که بگیم این دامادمونه خانواده اون حتی منو طلسم کرده بودن برا پسرشون اما گفتن دیگه حق نداری اسمشم بیاری دو ماهه ازش جدا شدم رفته زن گرفته قبلش اون همه چیو تموم کرد اما ده روز بعد جداییمون اون پروفایل گذاشت که دلم برات تنگ شده ده من فقط برا تو تنگ میشد این مدت همش میگفت من نمیتونم به جز تو با کسی زندگی کنم اما با کمال پر رویی رفته زن گرفته میگفت به خاطره تو حتی کوهم جابه جا میکنم اما ناگفته نمونه که غلامه حلقه به گوشه خانوادشه هر چی میگن چشم اونا گفتن باید زن بگیری یکی دوباری اومد پیشم و ....
حالا پروفایل میزاره واسه زنش مثلا میخواد بگه که خوشبخته رفته خواهره دوستشو گرفته
اون یه روز قبلش عروسی پسر عموش بود(اون پسر عموش عاشقه دختر عموشون بود به هر دری زد و بعد 5 سال گرفتش) گفت اون روز که عروسی بودم همه گفتن که پس فلانی چی شد دیگه کی عقدتونه خانوادش که اینو شنیده بودن خیلی عصبانی و ناراحت شدن اونا انتظار داشتن که ما با ایبن کاره مزخرفی که داره قبول کنیم اما واقعا هر جوری که به این مسئله نگاه میکردی نمیشد اخه ماام ابرو داریم منم یه دخترم واقعا خجالت میکشیدم که بگم شوهرم چیکارس خلاصه اوناام دنیاله یکی میگشتن که براش برنامه ریزی کنن هر چی بگن دختره بگه چشم یه عروسی و عقده مختصرم براش بگیرن من واقعا نمیتونستم کنار بیام پسره میگفت روزه نامزدیم گریه کردم عکسشو فرستاد خیلی تو عکس ناراحت بود جوری که میگفت به زور براش زن گرفتن اما مگه میشه ولی من واقعا نمیتونم ببخشمش چون اون میتونست هر کاری کنه برا رسیدنه به من اخه میگفت نمیتونه جز من با کسی زندگی کنه قلبش فقط ماله منه هیچ کسیو جای من نمیتونه ببینه ما 10 سال اختلاف سنیمون بود از هر لحاظی ام با هم فرق داشتیم به هر حال نباید دلمو میشکست