بچه ها کمکم کنید مادرشوهرم اعصابمو خورد میکنه هروقت میریم خونشون با شوهرم یواشکی حرف میزنه که مثلا رفتین منم باهاتون میام جرات نداریم جایی بریم همش میگه منم میام بعد الان دستشویی بودم فک کرد خونم داشت به شوهرم میگفت منم میام باهاتون اگه یه سوال از من بکنه جوابشو میدم باز همون سوالو از شوهرم میکنه همیشه با شوهرم دعوا داریم سر مادرشوهرم مثلا با پسرا دیگش اینجوری نیست ها فقط با ما جرات نداریم یه جا بگیم میخوابیم بریم
خیلی به شوهرم وابستس تا از خواب بلند میشه برو مامان جون دوش بگیر میره بگیره داد میزنه حوله داری دیوونم کرده خودم همیشه کاراشو میکنم بعد شوهرم مثلا رو مبل میشینه من که میام میام میبینم رفته پیش شوهرم نشسته مجبور میشم رو زمین بشینم
نه فقط نمیتونه به مادرش بگه میگه چه کنم همینطوره دیگه اونوقت برادر شوهرام تا خانومشون ناراحت میشه به ...
شوهره منم اینطوریه زبون نداره ..باید ردش کار کنی اینقدر بهش بگی تا جابیوفته واسش چجوریایی قبح جواب دادن به نادرش بیوفته ....میدونی چی میگم.ِِ...شوهره منم.اینجوریه باید روش کار کنی اینقدر تو خونه بهش بگی تا اونم.جرات پیداکنه
چقدر تو فکرم کشتمت ! ولی تو بازم تو قلبم نفس کشیدی❤
بعد اگه عروس دیگش پاشه یه چای بیاره که بشین خودم میارم اونوقت امروز به من میگه برو غذا درست کن من درست میکردم خودش رو مبل نشسته باشوهرم به شوهرم میگم تا تو بهم احترام نذاری کسی نمیزاره میگه حالا یه غذا میخوای درست کنی دیگه آخه چرا باید من درست کنم یه روزه اومدیم مهمونشونیم اونم با بچه کوچک