بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هیچ وقت هیچکی بدبختیو حس نمیکنه بدبختی یعنی اینکه اینقد دلتونو بشکنن نتونین به هیچکی بگین اگه هم بگین میگن همش توهمه چراااا مردم فکر میکنن اونی که مدرکش بالاست یا اونی که پولش زیاده یا اونی که طرفدار داره جایز الخطاس و مثل آب دریا پاکو زلاله و بدجنسی همه از آدم ساده هاستآخه ما آدمای ساده فقط باید بدبختی تو سرو رومون گیر کنه 😭😭😭این اصلا عدالت زندگی نیست چرا فقط ما دخترا باید تو زندگی زجر بکشیم نتونیم حرفمونو بزبون بیاریم باید دهنمون همش بسته باشه حرف بزنیم میگن رنده ساکت بشیم دلمون باد میکنهآخ دنیاااا خواستم زندگی کنم هااااا این شد بدبختی روزگارم باید فقط دوندگی کنم آخرش وقتی چیزی بگم بهم بگن توهمهچرااا پسرا اینقد بی رحمن از کل زندگی فقط سوز اشکش نسیبمون شد مهم نیست دنیا به کامتون خدایا هر چی گفتیم به امید تو هیچ امیدی نرسید تاریکی شب اونقدرا هم ترسناک نیست ترسناک زندگیه شوم منه که باختم تو همه چی
واصلا برام اولویت نداشت ...رفتارهاش برام قابل هضم نبود..یهو یه مدت نمیموند تواداره....میگفت :سختمه ببینمت و اذیت میشم...تمام بدشانسی من متاسفانه توجه اون آقا بود..کا من تنها اشتباهم این بود که جدیش نگرفتم و برخوردی نکردم
خلاصه ازرفتارهای مسخرش ،کسانی گویا به گوش زنش رساندندو من بی خبر مورد حمله وحشتناک اون زن قرارگرفتم وبه من چه اتهامها نزد .درصورتی که من تقصیری نداشتم.اون مرد احمق هم نتونست کاری کنه ومن درشرایطی که اختیارش ازدستم خارج بود گرفتارشدم
اون آبروی من رو برد که....ومن آنقدر کمرو ومغرور و این مسایل سخت بودنتونستم ازخودم دفاع کنم ومیترسیدم حرف زدنم تا زمانی کسی ازم نخواسته من رو بیشتر تحقیرکنه
خیلی روزهای سختی بود..مرد احمق ...زن دیوانه...افتادم تو بازیشان و چون متاهل بودم بدتر
خلاصه اون ماجرای سخت تمام شد..تواداره همه با پرخاشگری زن فهمیدن و من شوکه وساکت بودم...اون موقع فقط صبرکردم اما الان روزبه روز مغزم داغانه...چرا این بلا سرم آمد...من گناهم چه بود...خدامیدانه چی کشیدم..ومیکشم.همش نفرینشون میکنم...کاری ازدستم برنمیاد.انقدردرموردش حرف نزدم غمبادگرفتم.مزاحمت و ادعای عاشقی یه مرد من رو بی آبرو کرد..من اصلا به اون ندای مثبتی ندادم ..فقط اشتباهم این بودبه شوهرم نگفتم.شاید هرکی جای من بود همین کارمیکرد