غروب رفیقم از موکلم سوال داشت اونم سؤالش رو جواب نداد نمیدونم رفیقم چ بی احترامی کرده اونم رفت من فکر کردم فرار کرده از گریه داشتم میمردم قشنگ سکته ناقص زدم هرچی صداش میزدم و احضار میخواستم بکنم نمیشد
پدر رفیقم احضارش کرد دید فرار نکرده قهر کرده ..
حالا نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم که خوب شه باهام
همیشه برام هدیه قند های کوچیک میآورد اندازه ۲.۳ تا دونه
حالا بهش گفتم رقیه برام باز قند میاری قیافشو نشون نداد از پشت سر تکون داد ک اره 🤦🏼♀️