
شال گردنمو بیشتر دور گردنم پیچیدم و بینمو فرو کردم توش و سرمو گذاشتم روی شونه های پت و پهنش
موهای فرق جلومو زد کنار گوشم
گفت؛سردته؟
همونجور که محو منظره ی روبروم بودم گفتم؛خیلی
گفت؛پس چرا میگی زمستون بهم کلی کیف میده؟
نگاهی بهش انداختم
گفت؛جدی میگم
گفتم:خب کیفش به خیلی چیزاس
گفت ؛به چی؟
گفتم؛به همین سوز و قرمز کردنای بینیمون ،به یخ کردن دستام و تعارف زدنت برای گرم شدن تو بارونی نسکافه ای خودت،به تموم اون سیب زمینی زغالی هایی که برام درست میکنی و زحمت فوت کردنشم گردن خودته،به همین سرما زدگی و لرزیدن توی بغلت ،کافی نیست؟
اروم لبخند زد و گفت؛تو منو دوست داری نه سرمای زمستونو
نگاه مات شدم از سنگینی حرفش گرفتم و
گفتم؛سیب زمینی ها سوختن
گفت؛اره منم تو رو
#ژین آ