امروز ناهار خونه عموی شوهرم دعوت بودیم
شوهرم تو جمع خانوادگیشون اصلا محلم نمیده فقط با دختر عموهاش گرم میگیره
شوهر دختر عموش چقد احترام زنشو داشت چقد تحویلش میگرفت اغراق آمیز نه محترمانه باهاش برخورد میکرد
من شوهرم جلوشون همش تشر میزنه یا صحبتی کنم بهم توجه نمیکنه خودشو مشغول صحبت کردن با بقیه میکنه درصورتی که حرف من هنوز تموم نشده بود
تا اینکه برگشتیم خونه بهش گفتم چرارفتارت اینجوریه
چرااینجوری میکنی خوب ازمن خوشت نمیاد بگو راهمو میکشم میرم دیگه براچی اینهمه سختی بکشم به چشمت نمیاد نه احترامی نه چیزی شوهر دخترعموتو ندیدی چقد محترمانه برخورد میکرد
تا اینو گفتم بهم گفت گمشو از جلو چشام صدات در نیاد من همینم که هستم میخوای بخوا میخوای نخوا منم عصبی شدم شروع کردم به بحث کردن اونم بلند شد کتکم زد با پا لگدم زد بعدم به خانوادم زنگ زد که بیاین ببرینش خستم کرد
به خدا با سه تا بچه کار خونه شب بیداریا صبح هم کلاس آنلاین دخترام که بهشون درس میدم وسط کلاسم پامیشم ناهار درست میکنم هم درس میدم هم بچه شیر میدم اصلا درکم نمیکنه
حتی یه خسته نباشید بهم نمیگه بهم میگه وظیفته برو ببین زنا بیشتر از این انجام میدن خم به ابرو نمیارن
به خدا حتی خرجی هم بهم نمیده همزنجور باید التماس کنم تا یه چیزی واسم بخره بخره هم منتشو تا یه سال سرم میزاره
حق بیرون رفتن تنهایی از خونه هم ندارم
ببخشید زیاد شد قصدم دردل بود دلم خیلی پره نمیدونم پیش کی دردلامو بگم نه خواهری نه دوستی محبور شدم بنویسم تا یکم سبک شم