یبار بچه بودم یه فیلم دیدم مزدهکه با خانوادش بد بود اخرش دستاش قطع شد بعد همون شب ابجیم سرش بع دیوار خورد بعد من رفته بودم یه گوشه گریه می کردم که خدایا دستای من قطع نشه شب من با استرس صبح شد الان به خودم میخندیم
اهای باتوام اره تویی که داری اینو میخونی لطفا تو تاپیک خواننده خاموش نباش