چه شکاک.
من و همسرم پرستاریم.هیچ سو ظنی نسبت بهم نداریم.شیفتها و بخشهای جدا،من همسرم با هر خانومی هم بگو بخند کنه میشناسمش و بهش اطمینان دارم و اونم همینطور.حتی شب بوده که ساعت 2نصف شب مثلا آنکال خورده زنگ زدم ب راننده بیمارستان رفتم صبح ساعت 6برگشتم خونه،همسرم با پسرم تو خونه خواب بودن,اصلا خبردارنشده رفتم و برگشتم خودم بهش گفتم آنکال خورده رفتم.مگر به شوهرت اطمینان نداشته باشی.
حتی اینو بگم شوهرم اون روز رفته تو کلینیک بوتاکس کرده همکارایخانوم رفتن بالاسرش وکلی مسخرش کردن و بهش خندیدن.اومد خونه خودش برام تعریف کرد چی گفتن،ولی قبلش یکی از همکارام بهم زنگ زد گفت همسرت رو مسخره کردیم.گفته ناراحت نشدم ولی احساس کردم یکم ناراحت شده.اگه ریگی ب کفش همکار خانم یا همسرم میبود هیچ کدوم هیچی نمیگفتن.
بعدش هم پرستارا با درد و رنج بیمار سروکار دارن باور کن اگه نگن ونخندن افسردگی براشون 100در100اتفاق میفته.