نمیدونم قضیه چیه. اما منم چند وقت پیش دل شکوندم. اولش همه ی کارا و رفتارهای که از طرف دیده بودم و دلم شکسته بود یهو اومد جلو چشمم. دیگه ازخود بی خود شدم برای اولین بار تو عمرم. با پیام هرچی تو دلم بود را بهش گفتم. بعد پشیمون شدم. چند بار مغدرت خواهی کردم چه حضوری چه پیامی اما دیگه رفاقت چندین ساله مون بهم خورد. بعد که خوب فکر کردم دیدم رفاقت با اون طرف یه مخمصه بود که این جوری ازش رها شدم. هم دل خودم شکست هم اون اما دیگه تاریخ انقضا این رابطه پوسیده سر اومده بود. گاهی بازم دلم میخواد ازش دل جویی کنم اما یاد حرفاش و رفتاراش مانعم میشه. شاید یه درسی تو جریان شمام باشه