قضیه ی رقیه کافرکه گفتم میدونی؟توی شهرمایزد،حدود۵۰سال پیش،یه خانمی بوده به اسم رقیه،این خانم بینهایت حجابی بینهایت اهل روضه،نمیذاشته دختراش برن مدرسه که میرن جهنم،
این خانم یه مادرشوهرداشته به اسم شهربانو،این شهربانوهم خیلی زن خوبی بوده امانه نمازمیخونده نه ماهاشومیپوشونده،
همیشه هم این عروس ومادرشوهرباهم دعواداشتن سرعقایدشون،تااینکه شهربانوبیمارمیشه ورقیه که اینقدرخدایی بوده پیرزن ومیذاره سرکوچه نوه ش ازش نگهداری میکنه،
تااینکه شهربانواخرعمرش نمازخون میشه وباعزت ازدنیامیره،رقیه هم درحالی که سرقضیه ی خیانت دامادش به دخترش داشته به خداومیروپیغمبرفحش میداده ومیگفته من کافرم من کافرم سکته میکنه ومیمیره،اخرش بااون اعتقاداتش به رقیه کافرمشهورشده واینجورمیشناسنش