بعد رفتم بازار، اونجا یادم اومد چجوری خودش تا دو ساعت میاد خونمون، تا یه هفته دیگه نمیاد
مثلا یه شب اومد، دو شب بعدش همه رفتن خونه بابام بعد چهلم مامان جونم ولی اون گف نه تازه رفتیم دیگه نمیخوام بیام و خودت برو
یا اگه ظهر میومد تو عقدمون شبو اصلا نمیومد، دم در تک میزد که برم باهاش، خب زشت بود دیگه
منم تو بازار که بودم بهش پیام دادم خستم عزیزم باشه یه شب دیگه بریم
ادامه