پام شکست شب دوم خونه بابام دعوا الکی راه انداخت رفت
چند روز بعد خبرش رسید که خونمو خالی کرده وسایلام ریخته خونه باباش
یخچال و تخت که خودش خریده پونزده تومن فروخته به خواهرش
بعد اومد خونه بابام منم کفتم این همه بلا آوردی سرم دیکه نمیخوامت اونم بلند شد رفت
الان یجوریه انکار منو با کسی گرفته انقدر طلبکاره
انکار نه انگار انقدر عذابم داد ه
استوریاشم یا توهینه یا اینحوری
یا هم استوری میذاره که دارم میرم ازین شهر