میدونی تو تنها ادمی بودی که من میتونستم ساعت ها به غر زدنش و فریاداش گوش کنم،که حتی وقتی دلم ازش میشکست برخلاف بقیه کینه به دل نگیرم و بازم تو اغوشم محکم فشارش بدم،تنها ادمی که نتونستم با گستاخی تو مردمک چشماش زل بزنم و با نگاه سردم براش خط و نشون بکشم،تنها کسی که داوطلبانه بهش میس مینداختم و ساعت ها باهاش از هر دری حرف میزدم و برات از کتابای شعرم میخوندم ،حتی گاهی از دفترچه خاطرات چند سال قبلم که مخفی ترین چیزامو توش یادداشت کرده بودمم خونده بودم،یا میتونستم راحت کنارش بخندم و نترسم که مبادا پرو بشه،عجیب ترش قسمت باز کردن سفره دلم بود که اصلا یادم نمیاد تا حالا عزیز ترین کسامم بخشی ازشونو میدونستن و جالب این بود هیچوقتم ازش پشیمونم نمیشدم که مبادا تا زدیم به تیپ و تاپ هم به گوش خیلیا که منتظر یه اتو از منن برسونی،تو اینقدر به من نزدیک بودیزکه گاهی حس میکردم خودمم،باورم میشد ادما یه روح جدا شده از خودشون دارن که یه جای دیگه ازشون زندگی میکنه و یه روزی روی یه نقطه از این کره خاکی پیداش میکنن ،و تو دقیقا همون گمشده من بودی
نامه ای به مونتیگو
#ژین آ