امروز فهمیدم کراشم اصلا هیچ فازی نداره روی من تا رفتیم تو مغازشون اون رفت بیرون بعد چند دقیقه وقتی داشتیم میرفتیم دیدم از اونطرف داشت برمیگشت و دلم میخواست بزنمش که تا من رفتم رف بیرون
منم اینطوریم کسی و دوست داشته باشم از قصد کاری میکنم ک انگار دوست ندارم . سادیسم دارم میدونم:/
دستهايم را در باغچه مي كارم سبز خواهد شدكوچه اي هست كه در آنجاپسراني كه به من عاشق بودند، هنوزبا همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغربه تبسم هاي معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او راباد با خود بردمن پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه در اعماق اقيانوسي مسكن دارد دلش را در يك ني لبك چوبين مي نوازد، آرام، آرام. پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد