خب بستگی داره بنظر من عشق وقتی که وابستگی بیمارگونه نبایدداشت البته وابستگی وجود داره ولی نباید لزوما این باشه که من نیازهام صرف وجود اون ادم فقط حل کنم مثلا من دلم میگیره خب میدونم نیاز دارم اون کنارم باشه بغلم کنه (البته یکی از نشونه های عشق همین تمایل به اون آغوش مردونه که عین تکیهگاه داخل آرامش برات🤭)ولی اگه اون ادم اونروز کار داشت و حالا به هر دلیل نبود من خودم بتونم خودم آروم کنم
از عشق برات بگم اگه اون ادم صرف جهت وابستگی ناسالم یا همون اسیر کردن بنده خدا نداشته باشی
این با تموم وجود خوب بدش میبینی همونجور که تونستی عاشق خودت باشی با ویژگی خوب بدت باز خودت دوست داری باز به همون شکل اون ادم می پذیری و دوسش داری
بنظر من قبل عاشق شدن ادم باید عاشق خودش باشه که عاشق خودت نباشی اون عشق نیست حالا اسم اون حس بستگی به احوالاتت داره مثلا شخصی که خودش دوست نداره ویا برای خودش حد مرز نداره خب مقابل ادمی وارد زندگیش شده که از حد مرزهاش فراتر رفته اون خب عشق نیست این حقارت متوحه منظورم هستی
صداش دوست داری
چهرش به دلت میشینه
درکش میکنی
من خودم وقتی عاشق شخصی شدم انقده راجبش شناخت داشتم میفهنیدمش که حتی وقتایی حرفش میخواست بزنه یادش نبود منو نگاه میکرد ومن سری می فهمیدم دهنش کجاس نمی دونم این جزو عشق برای من که اینجوری بود
لحظه لحظه به فکرشی مخصوصا اگه روزای اولت باش ببین های فرار میکنی ها مثلا خودت مشغول کتاب خوندن میکنی وباخوندن مطلب باز اون با مطالب مچ میکنی 😅
حاضر نیستی خار تو دستش برا با ناراحتیش ناراحتی با بعضش بغض
اگه ناراحتش کردی دلت نمیاد اذیتش کنی
کار اشتباهی کردی میپذیرید معذرت خواهی میکنی
غرورت برات دیگه مهم نیست البته به این منزله ام نه خودت خار خفیف کنی 😏