شوهرم مریضه باید عمل میشد مارس پول عملش ۵۰ میلیون بود مادرش برگشته میگه تو گردن مادر وخواهرت طلا نیست بگیری ازشون بفروشی من که طلا ندارم درصورتی که ماه قبل مادرشوهرم رفته بود عروسی برادر زاده ش من همه طلاهاش از گردنش در آوردم دیروز زنگ زده شوهرم میگه آش داریم میگه ما که ندیدیم تا بحال برامون درست کنه بعد میگه به پسرم برس خوب بشه (آخه گفتن از بچگی استخون شوهرم ضعیفه تغذیه بد بوده) بعد شوهرم گفت بهش چی میدی من خوب بشم گفت پسرم رو دادم بهش دیگه