دیروز مامانم نبود خونه من تنها بودم بابا رنگ زد گف درارو ببند جایی نرو درو هم ب رو کسی باز نکن
ولی زنگ زدم ب مامانم ازش اجازه گرفتم با دوستم رفتم بیرون بعدم شب چون پرچم امام حسین میاوردن رفتیم اونجا روضش اینقدر قشنگ بود من دلم نیومد بلند شم ولی خیلی دیر شد
بابام آخر مجلس بهم زنگ زد ولی نتونستم جوابش بدم برا همین سریع سریع بلند شدم بقیه بچه ها رم ول کردم رفتم خونه خداروشکر بابام چیزی نگف و ناراحت نشد اما دوستم اینو گفت نمیدونم الان واقعیت بهش بگم یا بهونه بیارم یا اینکه بپیچونم بگم استرس کارامو داشتم یا ن نمیدونم چی بگم
