و گفته نباید دیگه ب سربازی من کاری داشته باشین. و سهم منو بدین تا بیام(آخه باباش گفته اگه ن ی سربازی دیگه کاریت نداریم خیلی ما رو. اذیت کردی)
اونام ی مدت پیگیرش بودن الان ولش کردن.فکر نمیکردم ولش کنن. چون خیلی دوسش داشتن گفتم هر چی بگه قبول میکنن
من نمیخاستم اینجوری بشه ولی خب یاد کاراش مادرشوهرم میفتم که راصی نمیشد بیاد خاستگاریم و.. خاستم تلافی کنم.الانم فکر نکنم براش یلدایی بیارن دلم گرفته چکار کنم.
من فکر کردم فقط شوهرمم پشتم باشه بسه😑
ب شوهرمم میتزسم برعکس بگم بگه هر دقیقه ی چی میگی دیگه محلم نزاره
حق با کیه. خانوادش چرا ب حرفش گوش نمیدن