
مدام تو تخیلاتم تو را با خودم تصور کردم،به اینکه یه روز شبا تا صبح رو بازوهای پت و پهنت بخوابم ،که تو مدام با سر انگشتات تموم مرزهای تنمو فتح کنی ،به اینکه قفسه سینت بشه بوم نقاشی من ،به چشمای عسلی روشنت که مدام خیره بشه روم و من هی نگاه بدزدم و دست بزاری زیر چونم و بگی بسه اینقدر نگاهاتو ندزد بزار یکمم من نگات کنم،به اینکه دم گوشم همونطور که تو اغوشتتم بهم بگی دلم خیلی برات تنگه و من بگم حق داری و تو بینیتو کنی تو موهای لختم و با خنده بگی اره توام دلت برای خودت تنگ شده،به اینکه دیگه از راه دور وقتی خوابت میاد زنگ نمیزنی که کتاب بخونم ،میشینم ور دلت و از ابتهاج تا شاملو رو برات تموم میکنم
ببخشید که اینقدر وقیحانه بهت فکر میکنم و تو هنوزم فکر میکنی ذره ای دوست ندارم
نامه ای به مونتیگو🌱
#ژین آ