خیلی ناراحتم الآنم اشک از چشام سرازیر می شه کلی مشکلات دارم با یه شوهر بی عاطفه از جنس سنگ بعد از دوسال امروز رفتیم خونه اقوام شوهرم یه بچه پنج ساله هم داشتن خیلی وقته به خودم این طور تلقین کرده بودم که شوهر محبت نمیکنه و ازش هیچ انتظاری نداشته باشم ولی وقتی امروز زندگی واقعا عاشقانه اونا رو دیدم خیلی شکستم بچه م هم دوسالشه دور سرش اضافه نمیشه موندم چه خاکی تو سرم بریزم واقعا بریدم انگار کلفت خونمم صبح تا شب نه هدفی نه آرامشی دستم هم نمک نداره