باور میکنی از خدا دلگیرم گفتم خدایا امیدم به خودته دنبال اینچیزها نمیرم از خودت میخام اما خدا انگار ...
خب الان ببین تاپیک زدی منم بهت گفتم این کارو بکن شاید واقعا ایندفعه جور شد به واسطه من
یه مامان شاد و پرانرژی که جز شادی و ارامش پسرم چیز دیگه ای مهم نیست ، خونه بهم ریخته مرتب میشه ، چای سرد شده رو میشه عوض کرد ، غذای یخ شده رو میشه داغش کرد، ظرفای نشسته بالاخره شسته میشن اما دیگه بچه هامون 1ساله یا 2ساله یا 3 ساله و ... نمیشن پس از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت میبرم و سخت نمیگیرم پسر کوچولوی من مامان عاشقته