نمیدونم والا اینا شهر بزرگ بودن تنها عروسی هم بود که تا آخرش بودم تو عروسی هایی که تو شهر کوچیک بودم مال خیلی وقت پیشه اونا فقط نهایتش عکس بود از بس همش هر روز یکی از اقوام میمره به خاطر همین ازشون خبر ندارم که خزن یا نه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خب منم همینو میگم دیگه والا ....سر مامانم همین شده بود از ۱۶ سالگی خواستگارای رسمی داشته ولی ۲۸ تازه ازدواج کرده بالای سی سالش بود که برادرمو دنیا آورد بهش میگفتن تو پیری چرا بچه میخوای؟😑😐از این آدما چه انتظاری میشه داشت آخه!