چند وقت پیش مشهد بودیم
یه بچه ی سندروم داونی رو تو قطار دیدم
داشت مداحی برای امام حسین میخوند و سینه میزد
چند تا عرب هم تو قطار بودن
با اینکه هیچکدوم متوجه نمیشدیم چی میگه،ولی بغضمون گرفته بود
یه مامانی داشت...از خیلی از مادرایی که دورم دیدم مهربون تر بود
پسرشو هی بغل میکرد و میبوسید
انقدر مهربون بود که دل من تنگِ بغل مامانم شد
اون بچه چیزی از مشکلش نمیفهمه.فقط مهر و علاقه مامانشو میبینه
من دوست ندارم این مهر و محبت رو از بچه بگیرم
انشاءالله که تمام بچه ها سالم و صالح باشن🤍