بچه ها پدر شوهرم ۵تا پسر داره و دوتا از این ۵تا فقط شوهر من ک خیلی شدید باباش رو دوس داره هر روز هر روز میره خونشون قبلا زیاد اینجور نبود الان خیلی زیاد شده اون پسرا یکی مجرده اونا هم هفته ای دو یا ۳بار میرن سر میزنن زناشون نمیرن دخترا ک یکی نزدیکه ماهی ۱بار میره اون یکی هم الان ۳ماهه نرفته پدرشوهرم دکتر بخواد بره بیرون بره فقط ب شوهر من زنگ میزنه خیلی حرصم میگیره بعد ما دو تا خواهریم با ی پسر اگه مامانم خواستم ببرم دکتر یا خرید شوهرم میگه پس داداشت چیکارس پس بابات چیکارس ادم زورش میاد بعدم امروز از ساعت۱۱تا ۱ونیم باباش رو برده تاب داده کوه برده چایی و میوه باباش خیلی سختی کشیده تا بچه هاوبزرگ شدن الان ازشون انتظار داره ولی بچه هاش هواش رو ندارن تو گذشته زندگی میکنه وهرا شما چطورن با باباشون