چندین سال است با تو میجنگم تا قبولت نکنم. باورش هنوز هم برایم سخت است. مگر تو برای آدم های لاکچری در فیلم ها نبودی که خوشی زیر دلشان زده؟؟؟ ؟؟ نمیدانم چه کسی را مقصر بدانم . اخلاق و رفتار های خانواده . جامعه خودم خودمم...
انگار همه چیز دست به دست هم دادند که این بیماری را به من نسبت دهند
(افسردگی)
راستش سال هاست فقط از تو میخوانم . مقاله به مقاله . کتاب به کتاب و در آخر ب این رسیدم تا خودم قبول نکنم که تو در وجود منی نمیتوانم کاری از پیش ببرم. شاید هنوز برایم غریبه ای و رازی در قلبمی و گاهی به من باد آوری میکنی و چندین روز زندگی را برایم تعطیل میکنی. مرسی که کمک میکنی گاهی استراحت کنم و خسته نشم . گریه کنم و سبک بشم. منو خوابالو میکنی تا کیف کنم . اخه من عاشق خوابیدنم. افسردگی جان مرسی که هستی و من تنها نیستم