۳ماه پیش زنگیدم اسنپ؛از شانسم یه آقایی که چندبارم ازقبل پیشنهاد داده بودن و من قبول نکرده بودم راننده بود؛منو دید تعجب کرد؛بعدازاینکه پیاده بشم بااصرارشمارش رودادبهم؛اصرار کرد بریم بیرون منم گفتم باشه؛رفتیم بیرون ؛وسط راه بهم گفت واای یچیزی جا گذاشتم داخل خونمون؛بریم بردارم؛منم گفتم میشینم داخل ماشین ؛گفت اصلنننن یکی میاد میبینه..... وقتی رفتیم داخل خونه میخواست ازم سواستفاده کنه که منم باهاش یه دعوای حسابی کردم و از خونشون به هرترفندی که شده بود زدم بیرون؛؛از اون لحظه نه اون زنگید نه من زنگیدم؛؛حالا بعد از دوماه پیام دادع؛بگید چی بگم بهش؟؟؟بیاید تا شات بدم؛
مثل مرواریدی که نیلوفر نداشت ؛حال من بدبود هیچکس باور نداشت....🥺 من اگه بمیرمممامانوبابام تا مدتها میشینن سرقبرم؛ که مباداباقبربغلی که پسره بریزم رو هم 🙄یامطمئن باشن تاقبل ۸ توقبرم میرم😏
قیدش بزن فقط برای سواستفاده میخوادت وگرنه تودیداراول مستقیم نمیبردت خونشون رابطه ای که به خوته ختم میشه قیدش بزن
امیدوارم توی زندگیهاتون هیچ وقت مشکلی نداشته باشید، همه چیز خوب و درست و سرجاش باشه، اما اگر خدای نکرده یه وقت گره کوری خورد به زندگیتون، خدا رو قسم بدید به ناامیدی حضرت عباس.. لحظه ای که کنار نهر علقمه.. یه چشمش به مَشکی بود که دیگه آبی نداشت و چشم دیگه اش به خیمه ها بود که دیگه روی رفتن به سمت بچه ها رو نداشت.. خدایا به حقِ دست گیرِ بی دست هیچ کس رو ناامید نکن..