وقت همتون بخیر یه حقیقت تلخ قراره شنبه معلوم بشه
ما مشکل بارداری داریم و از طرف شوهرمه بعد از چندسال رفتن به دکترهای و کلینک های زیاد و انجام یه بار ای وی اف و ناموفق بودنش دکتر تصمیم به یه ازمایش داد که شوهرم انجام داد و شنبه جوابش میاد و میریم پیش دکتر که میتونیم در اینده بچه دار بشیم یا ن یه زندگی بعد شنبه برام به وجود میاد،،و حرف اصلیم اینه شوهرم میگه اگه من نتونستم بیا اسپرم اهدایی بگیر میدونم چقدر براش سخت بوده اینو بهم بگه و چقدر اذیت شده ولی خدا میدونه که من هیچوقت درباره بچه و نداشتنش بهش چیزی نگفتم و نخواهم گفت منم باهاش دعوا کردم گفتم اصلن به هیچ عنوان این کارو نمیکنم چون بچه خودمون نیست بهم گفت الاقل میدونیم بچه یه کدومن هست منم از دستش خیلی اعصبانی شدم بهش گفتم نمیخواهم (لطفا توهین نشه به کسهای که اسپرم اهدایی میگیرن من حس قلبی خودمو گفتم❤️)و گفتم بجاش بریم یه بچه بزرگ کنیم بهتره من این طوری راضیترم برا هیچکدومون نباشه ولی در جا که زندگی میکنیم خیلی ذهن های زنگ زده وجود داره درسته حرفه دیگران مهم نیست ولی میدونم بچه اذیت میشه و دیدم که شده و ترس از خودمو دارم که محبت چیزی که انتظار داره بچه بهش هدیه ندم،،،خیلی ذهنم مشغوله شما بودین چه تصمیم و فکری میکردین؟؟