شوهرم اونموقع خونه مجردی داشت
منم زیاد میرفتم پیشش
چه دوران دوستی چه نامزدی
البته خداوکیلی تو دوستی کاری نمیکردیم
فیلم میدیدیم اشپزی مکردیم و اینا😂
ولی تو نامزدی به جاش جبران کردیم.😂😂
یادمه یه دفعه میخواستم برم پیشش یه پیرهن توری خیلی توری خیلی خیلی توری پوشیدم و روشم مانتو پوشیدم و سریع رفتم.
وقتی برگشتم خونه حواسم نبود که زیر مانتو لباسم مناسب نیست و برم تو اتاق مانتومو درارم
بابام طبق عادت که از بیرون میومدیم پرسید چخبر؟
منم وایسادم وسط هال شروع کردم براش از دانشگاه و نامزد و دوستام و اینا تعریف کردن و طبق عادت همونطوری حین حرف زدن شال و مانتومم در میاوردم 😂😂
یهو دیدم خواهرم از پشت سر بابام داره هلیکوپتری علامت میده یه ذره بربر نگاش کردم و توجهی نکردم ادامه دادم
دیدم بابام بنده خدا هموطوری که به حرفای من گوش میده چشم دوخته به تلوزیون خالی
یه آن به خودم اومدم دیدم ای دل غافل با چه کوفتی وایسادم جلوش دارم زر میزنم
اقا منو میگی
تا خود شب از خجالت داشتم زار میزدم😂😂😂
روم نمیشد از اتاق بیام بیرون
اخرش مامانم اوند گفت عیب نداره حالا بابات بوده دیگه تو هم که پیش غریبه نبودی خونه شوهرت بودی😂😂
بعد دوروز تازه تونستم با بابام چشم تو چشم بشم
الان هر بار یادم میاد هم خجالت میکشم هم خندم میگیره