سلام دوستا من همسرم یه مغازه ای داره با دوست صمیمی اش شریک ان بعد وطبقه اس طبقه بالا مزون لباس عروسه مادر دوست همسرم میره اونجا شوهرم یه جای دیگه کار میکنه ولی غروبهای مباد اونجا منم تو خونه خیلی حوصلم سر میرفت چند روزه بعد ازظهر ها میرم پیش مادر دوست همسرم تو مزون یه بچه سه ساله هم دارم ولی ساکته کاری به چیزی نداره ولی غروبهای زودتر دوست همسرم با ماشینش من و مادرشو میرسونه خودشون دیرتر میان خونه هامون هم تو یه کوچکس نزدیکیم به هم ولی من یه کم معذبم خجالت می کشم میرم اونجا بنظرتون ضایع نیست اینجوری اونها هر روز این مسیر رو میان ولی ماهم باشیم من و پسرم باهم میایم دیگه شوهرم میگه بیاید مغازه حوصله تون سر میره ولی خودم خجالت میکشم دلمم میخواد برم شما باشید میرید یه کارهایی هم انجام میدم ولی من چند روزه میرم اون خانوم صبح ها هم میره و بیشتر کار هارو انجام میده