من هفته ی پیش با مادر شوهرم بحثم شد شوهرم پشت من بود و هرچی ک مادرش گفت جوابش و داد و گفت فکر پسر نداری. ولی چند روز بعد مادرش زنگ زد ب شوهرم و آشتی کردن ولی من اعصابم خورده ک آشتی کردن و انقدر زود یادش رفت شوهرم. چند روزه تو قیافم واسش هی میپرسه چته نمیدونم دلیلش و بهش بگم یا نه.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نگی یوقت به خاطر آشتی شون ناراحتی ها. اتفاقا خودت رو خوشحال نشون بده عزیزم. اونا مادر و پسرن. دیر یا زود آشتی میکردن. همینکه همسرت پشتته و مادرش نمیتونه اذیتت کنه کافیه گلم