
میگفت قبلا اصلا اینجوری نبود،راحت تر بودم ،با رفتن رو تراس و خوردن هوای ازاد به سر و کلم حل میشد،گاهی با قدم زدن بین جمعیتی که نمیشناختم،یا حتی دیدن عکسات و بوسیدنشون از پشت گوشی ،ته تهش دراز کشیدن تو عصر جمعه توی جام و دود کردن دو بسته وینستون و بعدش یه خواب و گرفتن یه مود سگی ،ولی حل میشد اما الان یه جوریه ،انگار داشتنت بدترش کرد انگار سیری ندارم ازت ،حالم گیجه ،عجیبه!
همونجور که تو ویدیو کال زوم روی چهره اش توی تاریکی بودم گفتم:چیو میگی مونتیگو؟
نگاهشو محکم دوخت بهم ،اینقدر اخماش عمیق بود که پیشونیش پر از چین و چروک شد
گفت:هیچی
ساکت شدم
گفتم:چشمات قرمزه چرا؟
گفت:خستم ،خوابم میاد ،دیشب تا خروس خون چشمام رو هم نرفت که نرفت
خواستم دوباره دلیل بپرسم که ترسیدم باز با ابروهای بهم گره خوردش و چشمای سرخش روبرو شم
پوفی کشیدم و گفتم:چرا پاییز یه جوریه؟
نگاهش رنگ مهربونی گرفت به خودش،دیگه یه مونتیگوی بدخلق نبود
گفت :من میدونم چجوریه دلبر
گفتم:خب بگو
دستی به کل صورتش کشید و با صدای گرفته گفت:نه،دوست نداری بشنوی
بدخلق گفتم:اذیتم نکن ،میدونی بدم میاد حرفو نصفه رهاش کنی
بی وقفه گفت: دلتنیگه دلبر دلتنگی،پاییز بهونس
ساکت شدم،خندید
گفتم:حال بالاب توام دلتنگی بود؟
گفت:من سرتاسر وجودم دلتنگ یه ثانیه دیدنته
مکث کردم اسمشو صدا زدم و جان دلمی دریافت کردم
گفتم:منم
جفتمون یه لبخند. بغض داری داشتیم،اشک از چشمام چکید و دستی به صورتم کشیدم وگفتم:من مطمئن اینا بخاطر پاییزه
جفتمون زدیم زیر خنده و صورتمو از رو گوشی بوسید
#ژین آ